ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

مقدمه 32

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

نملى باز منشارى كردذى » 801 ، « اكنون آن عضلها را كجالينوس شمار كردست من شمار كنم بىآنك مرا مشاهدت افتاذستى » 60 ، البته در بعضى از موارد نيز فعل در وجه شرطى يا التزامى بىياى مجهول به كار رفته است مانند : « جنانك بندارى كه اندرو نه جكرست و نه معده و نه جيزى ديكر » 660 * مطابقهء فعل و فاعل از نظر افراد و جمع : 1 - برطبق قاعدهء معمول در زبان فارسى براى فاعل جمع غير ذىروح فعل مفرد به كار رفته است مانند : « جن طعام نكوارذ آن طعامها باشد كى بكوهر و بمزاج مختلف بوذ » 386 2 - در بسيارى از موارد براى چنين فاعل يا مسند اليه جمعى فعل و رابطه به كار رفته است : بدانك اان سببها كه نبض را بگردانند سه نوع بوند » 803 ، « مكر كندرو و عنزروت و خون شاوشان كى سرد نيند » 409 ، « مرين اندامها را اجزااند جملهء ايشان » 38 ، « كويم اكر هر دو تب از يك خلط بوند جنانك صفرائى بوند اعنى غب بوند كويم هر دو از يك جنسند » 674 ، « آن اندامها كى برابر ايشان بوند كرم بوند بايشان » 68 ، « اين عضلها كبر مراق است يارى دهند مر دم زدن را » 96 3 - گاهى نيز در يك عبارت هر دو صورت آن استعمال شده است : « و از دو رك شاخهاء بسيار خيزند تا باى را غذا دهذ بفرمان خداى عزّ و جل و حكمت وى » 67 ، « و آن باذها برآيذ دمادم و اكر بسيار برآيند اين باذها طعام را بر سر معده برآرند و هضم تباه كنند يكباركى و كر اندكى برآيند شكم باذ كيرذ » 381 4 - براى فاعل ذىروح جمع بر خلاف قاعده فعل مفرد به كار رفته است مانند : « و آن آماذكان را كار آسان‌تر بوذ ازين ديكران و اين‌بار به تواند كشيذن » 387 ، 5 - براى كلمات « كسى » و « هر يكى » فعل جمع آمده است : « از بهر اين بوذ كه . . . بستان كوسبند و بستان گاو شير افزايند جن كسى ايشان را بخورند . » 98 ، « و بوذ كه كسى برى شكم را از طعام و شراب امتلا خوانند » 183 ، « و هر يكى ازيشان خويشتن